| زبان مازندرانی و دورنمای آینده |
|
|
|
| جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۲۱ | |
حسن بشيرنژاد،دکتر در زبان شناسي
ن مقاله حاصل یک پژوهش میدانی درباره ی کاربرد و جایگاه اجتماعی زبان مازندرانی و دیدگاهها و نگرشهای گویشوران نسبت به این زبان است . نویسنده ابتدا در یک مقدمه به طرح موضوع و ابعاد آن پرداخته ، سپس به فرآیند حفظ و تغییر زبان ، پژوهش های پیشین در این زمینه و پیامدهای نظری آنها اشاره کرده است ، به جهت اختصار قسمتهایی را نیاورده ایم . در قسمت پایانی دست آوردهای این پژوهش در مورد موقعیت و جایگاه احتمالی این زبان در آینده بیان گردید .
از اینرو پاسخ های پرسش شوندگان در حدود ۳۸ پرسش ، در زمینه ی کاربرد دو زبان فارسی و مازندرانی در حوزه ها و موقعیت های مختلف ، مانند خانواده ، مدرسه ، کوچه و بازار نقش برخی عوامل اجتماعی ، مانند سن ، جنسیت ، شهر نشینی و طبقه اجتماعی در کاربرد هر یک از دو زبان و نیز دیدگاه ها و نگرش های افراد نسبت به دو زبان و آینده ی آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است . در این بررسی ، دانش آموزان و معلمان دوره ی متوسطه شهرستان آمل در سال تحصیلی ۷۹ ـ ۱۳۷۸ به عنوان جمعیت نمونه انتخاب شده اند . ۳۰۰ دانش آموز ( ۱۵۰ دختر و ۱۵۰ پسر ) و ۹۰ معلم ( ۴۵ مرد و ۴۵ زن ) از ۶ دبیرستان مختلف ( ۳ دبیرستان دخترانه و ۳ دبیرستان پسرانه ) برای تکمیل پرسش نامه ها انتخاب شدند . دبیرستانها از نقاط مختلف شهر انتخاب شدند تا همه ی گروهها و طبقات را در بر داشته باشد . اما انتخاب دانش آموزان و معلمان در هر مدرسه به روش تصادفی صورت گرفته است .
به عبارت دیگر منظور از تغییر زبان حالتی است که یک جامعه از زبان خود به نفع زبان دیگری دست بکشد که از آن ، گاه با عنوان « مرگ زبان » ( languagedeath ) نام برده می شود . اصطلاح مرگ زبان بویژه زمانی به کار می رود که اعضای آن جامعه ی زبانی تنها گویشوران آن زبان در دنیا باشند . در مقابل « حفظ زبان » ( language maintainous ) به حالتی اطلاق می شود که اعضای یک جامعه ی زبانی تصمیم می گیرند به استفاده از زبان بومی خود ادامه دهند . اصولاً « حفظ » یا « نگهداری » زبان در جامعه ی دو یا چند زبانه مفهوم پیدا می کند ، چرا که اصطلاح حفظ زبان در مورد اعضای جامعه ای که فقط یک زبان می دانند و زبانی دیگری هم نمی آموزند ، معنایی ندارد .
ولف ( wolf ) بیان می کند که نگرشهای زبانی روی میزان درک افراد از یک گونه ی زبانی می تواند تاثیر بگذارند ، بدین معنی که با وجود دو گونه ی زبانی ، سخن گویان گونه ی معتبرتر ممکن است نتوانند گونه ی پاین تر را بفهمند ، در حالی که گویندگان گونه ی پایین تر ، گونه معتبرتر را درک می کنند . اگر وجود این همه ارتباط میان نگرشهای زبانی و دیگر پدیده های اجتماعی واقعی باشد ، مطالعه ی نگرش های زبانی ، جایگاه مهمی در مطالعات اجتماعی زبان و بویژه مسئله ی تغییر یا حفظ زبان خواهد داشت .
زبان شناسان دلایل متعددی را برای تغییر زبان ذکر کرده اند که فسولد عمده ترین آنها را مهاجرت ، صنعتی شدن ، زبان آموزشی و دیگر محدودیت های دولتی ، شهرنشینی ، اعتبار اجتماعی بالاتر یک زبان و جمعیت کم یک گروه زبانی ذکر می کند . با وجود آنکه در یک تغییر زبان ممکن است چند مورد از عوامل ذکر شده با هم شرکت داشته باشند ، اما مواردی هم یافت شده است که با وجود بسیاری از این عوامل تغییر زبانی رخ نداده است . علاوه بر مسائل ذکر شده ، نوع زبان به لحاظ نقشها ، کاربردها و اهمیتی که در یک جامعه ی دو زبانه دارد در سرنوشت آن می تواند موثر باشد . زبان شناسان در این مورد تقسیم بندیهایی به عمل آورده اند ، به عنوان نمونه فرگوسن ( ferguson ) و استیوارت ( stewart ) زبانها را به انواع محلی ( vernacular ) ، معیار ( standard ) ، سنتی ( classical ) ، پی جین و کریول ( creol ) تقسیم بندی می کنند . از طرف دیگر فرگوسن زبان ها را به لحاظ اعتبار و موقعیت اجتماعی آن به دو دسته اصلی ( major ) و فرعی ( minor ) تقسیم بندی می کند . به نظر ایشان زبانی را اصلی تلقی می کنیم که یا بوسیله ی بیش از ۲۵ درصد افراد جامعه گفتگو شود ، یا زبان رسمی یک کشور باشد و یا زبان آموزشی بیش از نیمی از افراد جامعه در مدارس سطوح متوسطه باشد . در جای دیگر ایشان نقش ها و کاربردهای متعددی را که زبانهای مختلف در یک جامعه ممکن است داشته باشد بصورت زیر دسته بندی می کند :
تغییر زبان یک فرآیند جمعی است که در طی نسلها اتفاق می افتد و به ندرت پیش می آید که یک فرد تنها در طول زندگی اش استفاده از یک زبان را به طور کلی کنار گذاشته ، به زبان دیگر روی آورد . لیبرسن ( lieberson ) بیان می دارد که تمامی موارد تغییر زبان در بین دو نسل مختلف اتفاق می افتد ، به این معنی که یک نسل دو زبانه ، یکی از دو زبان را بر حسب شرایط موجود به نسل بعد منتقل می کند . مردم شناسان و جامعه شناسانِ زبان از دو دیدگاه مختلف به بررسی مسئله تغییر زبان پرداخته اند . از دیدگاه مردم شناسانه فرآیند تغییر زبان در یک شرایط طبیعی و کنترل نشده باید مشاهده و بررسی شود . آنان نظریه مشاهده ی طبیعی و طولانی مدت را تنها روش جمع آوری اطلاعات در این زمینه می دانند . بعنوان نمونه گل ( gal ) برای مشاهده ی کاربرد زبان های آلمانی و مجاری در منطقه دو زبانه اوبروارت ( oberwart ) اتریش مدت یک سال را در یک خانواده بومی گذراند و دیگران نیز همین مدت و یا حتی زمانی طولانی تر در بین مردم یک منطقه زندگی کردند ، تا به مشاهده ی روند کاربرد یک زبان و در نهایت فرآیند تغییر آن در جامعه بپردازند .
در حالی که یک زبان معتبرتر در مکان های رسمی تر ، مانند مراکز آموزشی به کار می رود . در این شیوه از بررسی ، با استفاده از پرسش نامه یا مصاحبه با اشخاص در مورد کاربرد زبان در موقعیت های گوناگون با مخاطبان مختلف و در مورد موضوعات متفاوت سوال می شود و جواب های به دست آمده ، مورد تجزیه و تحلیل و بررسی قرار می گیرد .
بنابراین آنچه در این تحقیق بررسی می شود ، ( تاثیر عوامل اجتماعی بر کاربرد و جایگاه زبان در یک جامعه ی دو زبانه ) توجه اندکی را به خود جلب کرده است و از میان آثار موجود در کشورمان پژوهش ذوالفقاری ( ۱۳۷۶ ) به ظاهر اولین و تنها اثری است که به این مهم توجه نشان داده است . ایشان به منظور آگاهی از وضعِ پیش رویِ گویش بختیاری در شهر مسجد سلیمان ، حوزه ها و مخاطبان مختلف ، مانند کوچه و بازار ، مراسم بومی ، مجالس خانوادگی ، برخورد با افراد پیر فامیل ، دوستان و حالات عاطفی شدید را در نظر گرفته و با استفاده از پرسش نامه تاثیر عوامل اجتماعی مختلف را در کاربرد فارسی و بختیاری در این حوزه ها بررسی کرده است . در این بررسی مشخص شده است که سن ، جنسیت ، شغل ، تحصیلات ، عِرق بومی بودن و زبان بومی والدین در خانواده همگی در کاربرد دو زبان در حوزه های مختلف موثرند و به عنوان نمونه کاربرد فارسی در گروههای سنی پایین تر بیشتر است و همچنین کاربرد فارسی در میان زنان در گروههای سنی مختلف بیش از مردان است . در مجموع این پژوهش نشان دهنده کاربرد روزافزون زبان فارسی در میان گویشوران بختیاری در این شهر به قیمت زوال تدریجی گویش بختیاری است .
اگر وجود دو زبانگی به تنهایی برای تغییر زبان کافی نیست ، شاید وجود دو زبانگی به همراه اعتبار بیشتر یکی از دو زبان ، وقوع تغییر زبان را حتمی سازد . اما مواردی را سراغ داریم که یک زبان پایین تر به لحاظ وجهه ی اجتماعی یک زبان برتر را حذف کرده و یا حداقل خود در کنار آن به حیات ادامه داده است . حذف زبان فرانسه از سوی زبان انگلیسی در حمله نورمن ها به انگلستان و همچنین حفظ زبان گوارانی ( guarani ) در مقابل زبان استعمارگران اسپانیایی در پاراگوئه از این موارد هستند .
این مسئله اگرچه خود مقدمه ای برای تغییر زبان است ، اما عامل تغییر زبان نیست ، بلکه معلول برخی عوامل و شرایط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی حاکم بر محیط است . به ظاهر یکی از مهمترین عواملی که باعث می شود افراد ، پای بندی به ارزش های گروهی و قومی را از دست دهند ، همان از دست دادن استقلال اقتصادی است . به عنوان نمونه از دست رفتن شغل و حرفه سنتی و وابستگی به گروه بزرگ تر برای اشتغال و کسب درآمد یکی از عوامل اقتصادی موثر در این زمینه است . عوامل اجتماعی ـ فرهنگی هم در این میان میتوانند نقش داشته باشند ، برای مثال زبان آموزشی می تواند یکی از این عوامل فرهنگی باشد . اگر زبان آموزشی در مدارس همان زبان گروه برتر باشد ، این احساس را در افراد گروه کوچک تر و بخصوص کودکانِ این گروه بوجود می آورد که زبان مادری آنها هیچ کاربردی نداشته ، در نتیجه ضرورتی برای یادگیری آن وجود ندارد و همین امر مقدمه ای برای آموزش زبان برتر به فرزندان در محیط خانواده می شود . برای اینکه به اهمیت زبان آموزشی بیشتر پی ببریم کافی است نگاهی به زبان آموزشی در مدارس کانادا داشته باشیم . اگر در آنجا مدارس فرانسه زبان وجود نداشت و همه کودکان فرانسه زبان مجبور بودند در مدارس انگلیسی زبان تحصیل کنند ، شاید به جای حفظ زبان فرانسه موردی از تغییر زبان را شاهد بودیم . در واقع آموزش زبان برتر به فرزندان در محیط خانواده را باید از نشانه های تغییر زبان دانست ، نه از عوامل آن ، چرا که این امر تحت تاثیر عواملی صورت می گیرد که در بیرون از خانه یعنی در جامعه حاضرند .
بنابراین کاربرد زبان یک مسئله ی کلی است که برای بررسی آن باید همه موقعیت ها و عوامل را درنظر گرفت و یکی از رایج ترین روشها برای بررسی این موضوع که از سوی جامعه شناسان زبان پیشنهاد شده است روش تحلیل حوزه ای است که برای اولین بار از سوی فیشمن در سال ۱۹۶۶ به کار گرفته شد . در این شیوه با استفاده از پرسش نامه یا مصاحبه در مورد کاربرد زبان در موقعیتهای گوناگون و با مخاطبان مختلف در مورد موضوعات متفاوت پرسش می شود و پاسخ هایی به دست آمده مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد . این پژوهش شامل ۳۸ پرسش است . قبل از پرسش های اصلی که به کاربرد دو زبان در حوزه های گوناگون می پردازند ، یک سری پرسش ها به اطلاعاتی نظیر سن پرسش شوندگان ، محل تولد و زندگی ، سن ، شغل و تحصیلات والدین آنها اختصاص یافته است . در قسمت پایانی نیز پرسش هایی وجود دارد که به دیدگاهها ، نگرش و قضاوت افراد درباره ی دو زبان و آینده آنها مربوط می شود .
پدران حدود ۱۹% کارمند و بقیه دارای مشاغل آزاد یا کارگرند . مادران حدود ۴% از دانش آموزان ، کارمند و بقیه خانه دارند . پدران حدود ۵/۷% از دانش آموزان تحصیلات دانشگاهی ، ۵/۱۷% دیپلم و بقیه دارای تحصیلات پایین تر یا بی سوادند . در مورد مادران نیز ۲% دارای تحصیلات دانشگاهی ، ۱۲% دیپلمه و بقیه دارای تحصیلات پایین تر یا بی سوادند .
هر مکانی غیر از خانه و مدرسه را حوزه ی کوچه و بازار تلقی می کنیم که خود یک حوزه ی وسیع و گسترده است . مخاطبان این حوزه افراد مختلفی می توانند باشند که فرد در زندگی روزمره خود با آنها سر و کار دارد . چنان که می دانیم حوزه ها علاوه بر مکان و مخاطب به موضوع خاصی می توانند مربوط باشند . در این جا حوزه ی مذهب ، هنر و سرگرمی نیز در نظر گرفته شده است که مسائلی نظیر دعا ، نیایش ، موسیقی و هنر و سرگرمی ها را در بر می گیرد . این حوزه معمولاً مخاطب خاصی ندارد و انتخاب زبان در آن به علایق و تمابلات فرد بر می گردد .
حرکتی که در طی چند سال گذشته در جهت آموزش زبان فارسی به فرزندان در بسیاری از خانواده های مازندرانی آغاز شده ، منجر به پیدایش چنین وضعی شده است . با وجود آن که امروزه در بسیاری از خانواده های مازندرانی دو زبان فارسی و مازندرانی در کنار یکدیگر به کار می روند ، اما میزان کاربرد هر یک از دو زبان از خانواده ای به خانواده دیگر نیز در یک خانواده ی واحد بسته به طرفین گفتگو متفاوت است . برای آگاهی از میزان کاربرد این دو زبان در حوزه ی خانواده از افراد گروه دوم ( دانش آموزان ) در مورد زبانی که بوسیله ی آن با والدین ، برادر ، خواهر کوچک تر ، پدر بزرگ یا مادر بزرگ و بچه های فامیل ارتباط برقرار می کنند پرسش شد . ۳۷% از دانش آموزان پرش شونده گفته اند که با والدینشان به زبان فارسی صحبت می کنند ، در حالی که تنها ۴% والدین با همدیگر فارسی حرف می زنند و ۹۶% بقیه به زبان مازندرانی با یکدیگر گفتگو می کنند . از طرف دیگر ۶۳% از این دانش آموزان گفته اند که با برادر یا خواهر کوچک ترشان به زبان فارسی صحبت می کنند . هم چنین ۳۳% آنها با پدر بزرگ و مادر بزرگشان و ۶۳% آنها با بچه های فامیل و اقوام به زبان فارسی صحبت می کنند .
اینکه ۶۳% از دانش آموزان با برادر یا خواهر کوچک ترشان فارسی صحبت می کنند و در مقابل ۳۷% از آنها با والدینشان فارسی حرف می زنند حکایت از آن دارد که درصد افراد فارس زبان در گروههای سنی پایین تر درخانواده بیش از همین درصد در بین دانش آموزان است و این بدین معنی است که با گذشت زمان مسئله ی آموزش زبان فارسی به فرزندان از سوی والدین رواج بیشتری می یابد . داده های گردآوری شده از معلمان شواهدی برای این ادعا باید به دست دهد . حدود ۱۳% از معلمان گفته اند که در دوران کودکی با والدینشان به زبان فارسی صحبت می کردند و با توجه به میانگین سن افراد این گروه ( معلمان ) می توان گفت که دوره ی جوانی آنها به حدود دو دهه ی قبل بر می گردد ، بنابراین از آن زمان تاکنون درصد جوانان فارس زبان در خانواده تقریباً سه برابر شده است ، یعنی از ۱۳% به ۳۷% رسیده است .
100% معلمان گفته اند که با دانش آموزان در محیط مدرسه فارسی صحبت می کنند و تمامی دانش آموزان نیز همین نظر را داشته اند . ۶۰% دانش آموزان گفته اند که با همکلاسی ها در مدرسه فارسی و ۴۰% مازندرانی صحبت می کنند ، ۲۰% معلمان با همکاران خود در مدرسه فارسی و ۸۰% بقیه مازندرانی صحبت می کنند . ۵/۷۲% از دانش آموزان و ۵/۱۳% از معلمان با مستخدمان و سرایداران مدرسه فارسی صحبت می کنند .
شاید این تصور پیش آید که کاربرد فارسی برایشان راحت تر از مازندرانی است ، اما با یادآوری این نکته که زبان مادری اکثریت آنها مازندرانی است ( چرا که ۶۳% دانش آموزان و ۸۷% از معلمان در خانه مازندرانی صحبت می کنند ) این فرض نمی تواند درست باشد . از طرف دیگر ممکن است عده ای فکر کنند که علیرغم زبان مادریشان ، معلمان شخصاً علاقه ی بیشتری به کاربرد زبان فارسی در محیط مدرسه دارند ، ولی چنان که مشاهده کردیم ۸۰% از همین معلمان با همکاران خود در مدرسه به زبان مازندرانی صحبت می کنند .
در اینجا اگرچه سخن از گونه های سبکی یک زبان در میان نیست ، ولی استفاده از زبان محلی نیز به نوعی نشان از صمیمیت و خودمانی بودن است و قدر مسلم معلمان با استفاده از زبان رسمی ( فارسی) از این کار احتراز کرده و فاصله ی موجود میان خود و دانش آموزان را حفظ می کنند . با وجود آنکه عده ای از دانش آموزان بدشان نمی آید که در کلاس درس و مدرسه به زبان مازندرانی با معلمان صحبت می کنند ، هیچ یک از معلمان مایل نیستند که این سنت موجود را بر هم زده و در کلاس درس به زبان مازندرانی صحبت کنند . مدیران مدارس نیز حفظ روند موجود را برای برقراری نظم و انضباط در مدرسه ضروری می دانند و در مواردی حتی مشاهده شده است که در مورد کاربرد زبان مازندرانی در کلاس درس به معلمان اعتراض کرده اند . دانش آموزان نیز در چنین شرایطی ( صرف نظر از زبان مادری شان ) از همان روزهای اول مدرسه متوجه این نکته می شوند که در محیط مدرسه باید با معلمان تنها به زبان فارسی صحبت کنند .
در مقابل در حوزه ی شهر با افراد گوناگون از حیث جنسیت ، سن ، شغل ، تحصیلات و طبقه ی اجتماعی سر و کار داریم و به طور طبیعی نوع زبانی که به کار می برند ، برای ما قابل پیش بینی نیست و به همین دلیل انتخاب زبان در این حوزه ی وسیع نیز بر حسب موقعیت و مخاطب می تواند متنوع باشد . زبانی که افراد در طول روز به هنگام سخن گفتن با هم محله ای ها و همسایه ها در محل زندگیشان با یک فرد ناشناس یا یک کودک خردسال در خیابان با مغازه دار سرکوچه یا یک مغازه دار مرکز شهر با راننده تاکسی و اتوبوس و یا یک پزشک در محل کارش و یا یک کارمند در یکی از اداره های شهر و ... استفاده می کنند ممکن است متفاوت باشد . برای آگاهی از وضعیت کاربردی دو زبان در موقعیت های ذکر شده به بررسی آمار و ارقام به دست آمده در این زمینه می پردازیم :
۸۶% از معلمان گفته اند که همچنان به زبان فارسی با آنها صحبت می کنند و ۱۴% نیز گفته اند به هر زبانی که دانش آموز با آنها سخن بگوید . همچنین ۹۳% از دانش آموزان نیز گفته اند با معلمان خود در کوچه و خیابان شهر به زبان فارسی صحبت می کنند . بنابراین با آنکه درصد کمی از معلمان و دانش آموزان حاضرند سنت زبانی موجود در مدرسه را در خارج از آن به هم بزنند ، اما بیشتر معلمان دوست دارند این رابطه ی رسمی بین آنها و دانش آموزان در بیرون از مدرسه نیز حفظ شود ، تا در مدرسه برای آنان مشکلی ایجاد نکند . از طرف دیگر بیشتر دانش آموزان نیز به خود اجازه نمی دهند با تغییر یک جانبه ی زبان به نوعی در اعلام دوستی و صمیمیت بیشتر پیش قدم شوند ، چرا که بر اساس آداب اجتماعی حاکم بر جامعه ی ما اگر قرار است چنین کاری صورت پذیرد ، باید از جانب فرد بزرگتر به لحاظ سنتی و یا بالاتر به لحاظ موقعیت اجتماعی باشد . حال که کاربرد زبان فارسی بین دو گروه دارای انگیزه ی اجتماعی ـ روانی است و به خاطر حفظ رابطه ی حاکم بین طرفین از سوی معلم و حرمت نگه داشتن از سوی دانش آموز صورت می گیرد ، باید انتظار داشت که با گذشت زمان و تغییر رابطه ی موجود بین دو طرف در میزان کاربرد این زبان هم تغییر ایجاد شود .
بنابراین با گذشت زمان عده ی زیادی از معلمان مایلند با دانش آموزان خود به زبان مازندرانی صحبت کنند و در حقیقت حاضر به کم کردن فاصله ی اجتماعی با دانش آموزان سابق خود هستند ، این در حالیست که عده ی اندکی از دانش آموزان به همان دلیل ذکر شده حاضر به پیش گام شدن در انجام چنین کاری هستند .
در ضمن ۹۳% از معلمان و ۵۶% از دانش آموزان گفته اند که با مغازه دار سرکوچه خود با زبان مازندرانی صحبت می کنند و این خود تأییدی بر همان مدعاست . اگر چنین فرضی درست باشد همین افراد با یک مغازه دار در مرکز شهر به گونه ای متفاوت باید سخن بگویند . درصد معلمان در این مورد تغییری نکرده است ، اما ۵/۷۹% از دانش آموزان در این مورد از زبان فارسی استفاده می کنند .
72% از معلمان و ۵/۹۴% از دانش آموزان با پزشک به زبان فارسی صحبت می کنند . همچنین ۳۰% از معلمان و ۸۹% از دانش آموزان به هنگام مراجعه به یکی از اداره های شهر با کارمند اداره به زبان فارسی صحبت می کنند . چنانکه ملاحظه می شود بیشترین میزان کاربرد زبان فارسی در برخورد با یک پزشک و کمترین میزان به هنگام گفتگو با راننده تاکسی است و این درست تأثیر موقعیت اجتماعی مخاطبان را در انتخاب زبان نشان می دهد . لازم است به خاطر داشته باشید که یک سری مشخصات شغلی مانند مکان کار باعث می شود تا افراد به شغل و موقعیت اجتماعی مخاطبان پی ببرند . برخلاف این مکان های مشخص مانند اداره ، مطب پزشک و یا داخل تاکسی که اطلاعاتی را در مورد افراد شاغل خود به ما می دهند ، موقعیت ها و مکانهایی هم مانند کوچه و خیابان شهر وجود دارند که معمولاً بی نشان هستند و اطلاعاتی در این مورد در اختیار افراد قرار نمی دهند . در این مورد به ظاهر افراد بر حسب عادت های شخصی و یا براساس یک سری حدس ها ، پیش داوری ها و تجربه های قبلی به انتخاب زبان دست می زنند . برای کسب اطلاع در این مورد از پرسش شوندگان سوال شد که چنانچه بخواهند از شخصی در سطح شهر آدرس بپرسند با چه زبانی شروع به صحبت می کنند . ۵/۱۳% از معلمان و ۷۹ درصد از دانش آموزان گفته اند به زبان فارسی این کار را می کنند . از آنجایی که احتمال می رود سن مخاطب در این انتخاب موثر باشد ، این بار حالتی در نظر گرفته شد که مخاطب یک دختر یا پسر کوچکی است که در حال گریه کردن در کنار خیابان ایستاده است . در این صورت افراد برای دلجویی از او با چه زبانی شروع به صحبت می کنند ؟ ۹۰% معلمان و ۹۴% دانش آموزان گفته اند به زبان فارسی گفته اند به زبان فارسی با او سخن می گویند . بنابراین ، این تصور در ذهن بیشتر افراد ( چه بزرگسال و چه جوان ) باید وجود داشته باشد که یک فرد خردسال مازندرانی به زبان فارسی صحبت می کند و این زبان را بهتر می فهمد و این باور از آنچه که افراد در خانواده ی خود و اقوام یا در سطح جامعه به طور کلی مشاهده کرده اند ، شکل گرفته است .
جنبه های هنری زبان ، سرگرمی ها و همچنین امور مذهبی از جمله این مواردند . طبیعی است که افراد علاقمند باشند شعر یا آواز را به زبان مورد علاقه ی خود بشنوند ، یا به همین زبان شعر یا آوازی را زمزمه کنند . جالب این است که در این مورد نیز فارسی بر مازندرانی غلبه داشته است . تنها ۳۷% معلمان و ۵/۲۸% دانش آموزان گفته اند که در اوقات فراغت خود ترجیح می دهند ، موسیقی مازندرانی گوش دهند تا فارسی ، همچنین ۳۷% معلمان و ۱۷% دانش آموزان نیز گفته اند چنانچه خودشان بخواهند در خلوت و تنهایی شان شعر یا آوازی زمزمه کنند به زبان مازندرانی این کار را می کنند . از دیگر مواردی که افراد معمولاً وقت زیادی را در شبانه روز به آن اختصاص می دهند تماشای تلویزیون است . وجود یک شبکه ی استانی با پخش برنامه هایی به زبان محلی باعث می شود که افراد در این مورد بین این شبکه و شبکه های دیگر حق انتخاب داشته باشند . 37% از معلمان و ۴۵% از دانش آموزان اظهار داشته اند که به هنگام پخش برنامه های محلی از شبکه ی استانی ، تماشای آن را به برنامه های دیگر ترجیح می دهند . اما از آنجایی که تنوع برنامه های شبکه های فارسی زبان بیش از شبکه های استانی است ، ممکن است تنها زبانِ برنامه مهم نبوده ، نوع برنامه ها در انتخاب آنها موثر باشد . بنابراین باید دید که افراد در مورد یک برنامه ی معین و در شرایطی مساوی کدام زبان را ترجیح می دهند . برای این منظور از آنها سوال شد که چنانچه یک فیلم سینمایی به دو زبان فارسی و مازندرانی دوبله شده ، به طور همزمان از دو شبکه در حال پخش باشد کدام را تماشا می کنند . نتایج به دست آمده در این حالت با دیگر موارد متفاوت است . ۴۷% معلمان و ۷۲% از دانش آموزان زبان مازندرانی را بر می گزینند . حال پیشی گرفتن دانش آموزان از معلمان در استفاده از زبان مازندرانی در این مورد خاص چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟ توضیحات برخی از دانش آموزان که در واقع بیانگر دیدگاهها و تلقی آنان از دو زبان است ، شاید روشنگر بعضی مسائل در این خصوص باشد . عده ای از دانش آموزان در پاسخ قید کرده اند که چنانچه فیلم کمدی باشد دوبله ی مازندرانی را ترجیح می دهند ، البته اکثر فیلم هایی که به مازندرانی دوبله می شوند از نوع کمدی است و بیشتر برنامه های محلی نیز برنامه های شاد و تفریحی است . طبیعی است که این دانش آموزان با توجه به موقعیت سنی شان این نوع برنامه ها را که زبان مازندرانی دارند ترجیح می دهند ، اما چنانکه ملاحظه شد همین عده برای موسیقی که یک موضوع هنری و به نسبت رسمی تر است ، زبان فارسی را مناسب تر از مازندرانی می دانند .
۶۷% از معلمان و ۳۵% از دانش آموزان گفته اند به زبان مازندرانی دعا و نیایش می کنند . آیا بقیه ی افراد که نیایش را با زبان فارسی انجام میدهند ، در واقع با این زبان راحت تر می توانند حرف دلشان را بیان کنند ؟ جواب به ظاهر منفی است ، زیرا ۷۳% معلمان و ۴۹% از دانش آموزان گفته اند که به زبان مازندرانی راحت تر و بهتر می توانند مقصودشان را بیان کنند . ملاحظه می شود که تنها ۶۷% از معلمان به زبان مازندرانی با خدا سخن می گویند و این در حالی است که ۸۷% آنها با والدین خود به زبان مازندرانی در خانه صحبت می کنند . از طرف دیگر تنها ۳۵% دانش آموزان به زبان مازندرانی با خدا راز و نیاز می کنند ، در حالی که تعداد افراد مازندرانی زبان در این گروه در حوزه ی خانواده ۶۳% است . بنابراین عده ای از افراد هر دو گروه با آنکه زبان مادری شان مازندرانی است ، اما به زبان فارسی نیایش می کنند و ناگزیر چنین باید استنباط کرد که این عده درک متفاوتی از زبان مادری شان دارند و کاربرد آن را در این مورد نیز نوعی بی حرمتی تلقی می کنند .
۴ـ۳ـ تاثیر عوامل اجتماعی بر آموزش و کاربرد دو زبان در حوزه های مختلف
بررسی کاربرد فارسی در حوزه ی خانواده نیز نشان داده است که در خانواده ی دانش آموزان بیشتر گویشوران فارسی را جوانان و افراد کوچک تر از آنها تشکیل می دهند . به عنوان نمونه گویشوران فارسی در گروه سنی ۵/۴۲ سال ( والدین دانش آموزان ) برابر ۴% ، در گروه سنی ۵/۳۵ سال ( معلمان ) برابر با ۱۳% ، در گروه سنی ۵/۱۵ سال ( دانش آموزان ) حدود ۳۷% ، در گروه سنی کمتر از ۱۴ سال برابر با ۶۳% است . همچنین ارقام نشان می دهد که گرایش به استفاده از زبان فارسی در سایر حوزه ها نیز در گروه سنی پایین تر ( دانش آموزان ) بیش از گروه بزرگسال ( معلمان ) است .
در گروه اول ( معلمان ) نیز آمار وجود همین تفاوت را نشان می دهد : ۱۰۰% معلمان مرد در کودکی با پدر و مادر خود مازندرانی صحبت می کردند ، در حالی که ۷۴% از زنان چنین بودند . مقایسه کاربرد زبان فارسی در حوزه ی مدرسه نیز بیانگر وجود تفاوت میان دو جنس است : ۸۸% از دانش آموزان دختر در محیط مدرسه با همدیگر فارسی صحبت می کنند ، در حالی که ۳۲% از دانش آموزان پسر از این زبان استفاده می کنند . در حوزه ی کوچه و بازار نیز در تمامی موارد دختران بیش از پسران و معلمان زن بیش از معلمان مرد از زبان فارسی استفاده می کنند : ۹۳% از دانش آموزان دختر با راننده تاکسی فارسی صحبت می کنند ، در مقابل ۴۶% از پسران چنین کاری می کنند ، نیز نسبت دختران و پسرانی که به زبان فارسی از یک فرد ناشناس آدرس می پرسند ۹۳ به ۶۵ است .
برای آگاهی از میزان تأثیر عامل شهرنشینی در گرایش به زبان فارسی ، کاربرد این زبان بین دانش آموزان شهرنشین و روستانشین جداگانه بررسی شد . مشخص شد که کاربرد زبان فارسی در خانواده های شهری بیش از خانواده های روستایی است . برای مثال ۱۱% از دانش آموزان روستا نشین با والدینشان فارسی صحبت می کنند و در مقابل ۴۵% از دانش آموزان شهر نشین با والدینشان فارسی حرف می زنند . در حوزه ی مدرسه نیز دانش آموزان شهرنشین چه در گفتگو با سایر دانش آموزان و چه در صحبت کردن با مستخدم یا سرایدار مدرسه بیش از دانش آموزان روستا نشین از زبان فارسی استفاده می کنند .
از ۶ دبیرستان انتخاب شده ۲ دبیرستان ( یکی دخترانه و یکی پسرانه ) در مرکز شهر قرار داشته و نسبت به سایر دبیرستانها که در حاشیه شهر قرار داشته از اعتبار و قدمت بیشتری برخوردارند . مشخصات والدین دانش آموزان این دو منطقه ( مرکز شهر و حاشیه شهر ) نیز تأیید کننده ی این نوع طبقه بندی است . لازم به ذکر است که همبستگی میان زبان و طبقه اجتماعی نخستین بار از سوی لباو به شیوه ی علمی نشان داده شد . ایشان در یک بررسی در شهر نیویورک ، فروشگاه محل خرید افراد را به عنوان شاخصی برای طبقه اجتماعی در نظر گرفتند و متوجه شدند که افراد طبقات بالای اجتماع به مقیاس بیشتری از ویژگیهای معتبر زبان استفاده می کنند . در این مورد نیز انتظار می رفت که افراد طبقه ی بالا بیش از دیگران از زبان فارسی استفاده می کنند و چنین نیز بود . به طور متوسط ۵۳% از دانش آموزان مرکز شهر با والدینشان فارسی صحبت می کنند ، در حالی که این رقم در بین دانش آموزان حاشیه شهر ۳۰% است . در اینجا نیز عامل جنسیت به عنوان یک عامل مضاعف در کاربرد زبان موثر است و بیشترین درصد زبان فارسی به دختران مرکز شهر اختصاص دارد . در حوزه ی مدرسه نیز این اختلاف چشم گیر است . به عنوان نمونه ، درصد استفاده از زبان فارسی از سوی دانش آموزان مرکز شهر و حاشیه شهر در برقراری ارتباط با مستخدم مدرسه ۸۵ به ۶۶ است . در مجموع آمار و ارقام تأیید کننده ی تاثیر طبقه ی اجتماعی بر کاربرد زبان فارسی در حوزه های مختلف است .
در این بررسی ابتدا افراد گروه اول ( معلمان ) که همه دارای تحصیلات دانشگاهی در سطح کارشناسی یا بالاتر می باشند با والدین دانش آموزان به طور کل مقایسه شده اند . چنانکه پیش تر دیدیم ۹۲% افراد گروه اول با فرزندانشان در منزل ، فارسی صحبت می کنند . در حالی که ۳۷% از والدین در گروه دوم با دانش آموزان در منزل ، فارسی حرف می زنند . برای اطمینان بیشتر این بار والدین گروه دوم به صورت جداگانه در دو دسته تقسیم شده ، مورد مطالعه قرار گرفتند ، مشخص شد که ۶۲% از والدین پایین تر از دیپلم چنین کاری می کنند . این از تأثیر تحصیلات در کاربرد زبان فارسی و آموزش آن به فرزندان حکایت دارد .
بنابراین می توان گفت تمامی مواردی که از کاربرد دو زبان در حوزه ها و موقعیتهای مختلف ملاحظه شد از ایده ها و باورهای افراد در مورد کارآیی و میزان رسمیت زبان مازندرانی ناشی می شود . با وجود آنکه اکثر گویشوران دیگر زبان های محلی ایران ، مانند ترکی و کردی زبانشان را به عنوان زبان ارتباطی در مدرسه و حتی در کلاس درس باور کرده اند ، اما ۱۰۰% معلمان و ۵/۷۶% دانش آموزان گفته اند مایل نیستند مازندرانی زبان ارتباطی میان معلم و دانش آموزان در کلاس درس باشد . عده ای از افراد نه تنها تکلم به زبان مازندرانی که داشتن لهجه ی مازندرانی را به هنگام صحبت کردن به زبان فارسی عیب می دانند . به نظر ۵۳% از معلمان و ۳۱% از دانش آموزان داشتن لهجه ی مازندرانی مناسب نیست ، در عین حال ۶۳% از معلمان اذعان کرده اند که به هنگام تدریس در کلاس ، لهجه ی مازندرانی دارند و ۷۰% از دانش آموزان نیز فکر می کنند معلمانشان در کلاس فارسی را با لهجه ی مازندرانی صحبت می کنند .
به یقین در چنین شرایط نمی توان از بسیاری گویشوران انتظار داشت که به زبان مادری خود تعصب و پای بندی نشان دهند . جالب این است که بسیاری از گویشوران مازندرانی به عنوان یکی از لهجه های فارسی یاد می کنند . جالب تر اینکه عده ی زیادی از آنها حتی نام زبان خود را به درستی نمی دانند و آن را « گیلکی » می خوانند و این در حالی است که خود در برقراری ارتباط با گویشوران گیلکی از زبان فارسی استفاده می کنند . شاید این تصورها ، ایده ها ، برداشت ها و نگرشهای متفاوت میان یک گویشور مازندرانی را با گویشوران دیگر زبانهای محلی ایران بهتر آشکار سازد .
حال اگر این عقیده به طور نسبی درست باشد که مردم به طور معمول با افراد غریبه و فارس زبان برخورد شایسته ای دارند ، آنگاه این موضوع می تواند استفاده از زبان فارسی را در شهر در میان برخی بومیان تشویق کند و عده ای فقط به همین دلیل در بسیاری از موقعیت ها از زبان فارسی استفاده کنند .
9% که بیشتر آنها دختر بوده اند گفته اند که هیچگاه به زبان مازندرانی علاقه نداشته و ندارند . آمار نشان می دهد که در مجموع میزان علاقمندی به زبان مازندرانی در میان افراد دو گروه در زمان حاضر بیش از این میزان در کودکی است . این نکته بیانگر آن است که با گذشت زمان و افزوده شدن سن ، نگرش ها نسبت به زبان مادری واقعی تر می شود . با آن که میزان علاقه مندی به امور هنری و سرگرمی ها نشان از آن دارد که جوانان و زنان نیز به اندازه ی بزرگسالان و مردان به زبان مازندرانی علاقه مندند ، اما در عمل در کاربرد زبان در حوزه های مختلف به طور کلی زبان فارسی مورد استفاده جوانان و دختران بوده است و خود پرسش شوندگان بدون دسترسی به هیچ آماری همین عقیده را دارند . 94% از معلمان و ۸۹% از دانش آموزان بر این باورند که جوانان بیش از بزرگسالان به فارسی علاقه دارند و ۸۳% از معلمان و ۵/۷۸% از دانش آموزان معتقدند که دختران بیش از پسران به زبان فارسی علاقه دارند . چنانکه می دانیم نگرش های زبانی افراد در تصمیماتی که آنها برای آینده اتخاذ می کنند موثر است . برای آنکه بدانیم وضعیت آموزش زبان فارسی به فرزندان در خانواده در آینده چگونه خواهد بود از افراد دو گروه پرسیده شد که کدام زبان را برای آموزش به فرزندان و یا نوه هایشان در آینده مناسب تر می دانند . 80% معلمان گفته اند که مایلند نوه هایشان در آینده به زبان فارسی صحبت می کنند و ۲۰% هم تمایل داشتند در کنار زبان فارسی ، مازندرانی را نیز بیاموزند . ۷۵% از دانش آموزان گفته اند دوست دارند همسر آینده شان فارسی زبان باشد . بنابراین یک اقبال همگانی برای آموزش و کاربرد زبان در آینده در میان افراد دو گروه ملاحظه می شود . به عنوان نمونه درصد دانش آموزانی که قصد دارند در آینده به فرزندان خود فارسی بیاموزند ( ۷۵ ) نسبت به درصد والدینی که در حال حاضر با دانش آموزان در منزل فارسی صحبت می کنند ( ۳۷ ) یک روند افزایش چشمگیر را در میزان کاربرد فارسی در حوزه خانواده نشان می دهد و با ادامه این روند با اطمینان روز به روز از تعداد گویشوران مازندرانی در این شهر کاسته شده ، در مقابل بر تعداد افراد فارسی زبان افزوده می شود ، چنانکه ۱۰۰% معلمان و ۹۴% از دانش آموزان چنین نظری دارند . طبیعی است که این روند زوال تدریجی در نهایت به از میان رفتن زبان مازندرانی برای همیشه و یه به عبارتی مرگ این زبان منجر می شود . پرسش شوندگانی که شاهد این رخداد در طول زندگی خود نبودند و به احتمال زیاد اطلاعاتی در مورد مرگ زبان ها ندارند ، نمی توانند این حقیقت را باور کنند که ممکن است روزی این زبان به کلی و برای همیشه از بین برود . ۳۳% معلمان و ۵/۵۱% از دانش آموزان معتقدند که با ادامه روند موجود روزی این زبان به کلی از میان خواهد رفت ، اما بقیه گفته اند که تغییراتی در ساختار و واژگان زبان و کاهش در تعداد گویشوران آن روی خواهد داد ، اما این زبان به کلی از میان نخواهد رفت . جای بسی شگفتی است که دانش آموزان واقع بینانه تر از معلمان به روند زوال و در نهایت نابودی زبان نگاه می کنند ، شاید بدین خاطر که خودشان در این فرآیند نقش اصلی را بازی می کنند .
ماخذ : مازندنومه
|
ترين ها
سايتهاي مفيد
آمار سايت
![]() | امروز | ۱۳۱۲ |
![]() | ديروز | ۵۹۹۴ |
![]() | اين هفته | ۱۳۱۲ |
![]() | اين ماه | ۳۶۵۶۳ |
![]() | جمع | ۳۲۱۹۸۱۱ |








