مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
چم دکتن cham daketen بر وفق مراد بودن
خمیر بردن Khamir borden ریختن خمیرنان از بدنه ی تنور که در اثر سرد بودن و یا ازدیاد ...
شهادت – خون shehaadet Khoon به موافقین و همه ی کسانی که نقش امامان و یا یاران شهید آنان ...
سقل saghal آهنگر – چلنگر
پیشنی pisheni پیشانی
چاره دخسنیین chaare daKhesenniyen کلک کسی را کندن – از شر کسی آسوده شدن
ترکندن tarkanden
بلنگو balangoo النگو
کل و پل kal o pel سرشاخه
پیاز کل peyaaz kel کرت پیاز در مزرعه و باغ صیفی کاری
دلاک dallaak به کسی گفته می شوند که مشاغل گوناگون آرایش سر و صورت،ختنه،رگ ...
پل ورسک pole veresk پلی در فیروزکوه و در محل روستای ورسک که راه آهن شمال از روی ...
سرخ ده serKh de از توابع دهستان چهاردانگه ی شهریاری بهشهر
آرمان aarmaan آرزو
کفا kefaa پس گردنی،قفا
پرتوکش partokesh ادرار جهت پیشاب به هنگام خروج از بدن
بیدبرگی bid bargi نوعی نان بومی است
چل تخم chel toKhm نوعی ناسزا که به معنی حرام زاده است
پکلوش pakeloosh پکر افسرده
غو بردن ghoo borden ۱رها شدن تله ۲از کار افتادن
انگیسنه angisene انگشتانه
بری bari از انواع قرقی
پرغوله perghoole گریه با درد و از ته دل
کفشگیری kafsh giri از دهکده های سدن رستاق گرگان
آب پله aab pele تاول
پینک زن pinek zen وصله زن – پینه دوز
ونی پکر veni pakar ترشح خشک شده ی بینی – آشغال بینی
آق ملا aagh mellaa شوهرخواهر داماد
شائک shaaek گونه ای شلتوک که برنج آن دارای رگه های سرخ رنگ است
پارت paart ۱باز شدن – گشادگی زیاد ۲فاصله ای زیاد گام های از یک دیگر ...
هکه – بخردن hekke bakerdan ۱تکان خوردن ناگهانی ۲شوکه شدن
سبز واش sabze vaash از انواع علف هرز که بیشتر در زمین کشاورزی روید
کج لج kaj laj ۱کش و قوس ۲کج و معوج
بلسکی beleski پقلتی
بل هاده bal haade ۱ببلع – بخور – امر به بلعیدن از روی تحکم و تحقیر ۲ با شعله ...
نشون neshoon نشان – علامت
اولیا الله آملی oliyaaollaahe aamoli نویسنده و تاریخ نویس پرآوازه ی مازندرانی که تاریخ رویان ...
دردری dardari کسی که اغلب در بیرون از خانه باشد
بگو بگو begoo begoo ۱شایعه ۲جار و جنجال بیهوده
زیاریان zeyaariyaan سلسله ای از امرای ایرانی نژاد که از ۳۱۶ تا ۴۳۴هـق حکومت کردندمؤسس ...
کره مونگه شو kare moonge shoo شبی که ابر جلوی نور و پرتوافشانی ماه را بگیرد و محیط را تاریکتر ...
وردس خون vardas Khoon ۱وردست:در تداول کمک و دستیار آن که در زیردست کسی کمک به کار ...
کمل kamel کاه
دروم doroom صدای سقوط و افتادن چیزی
پش پلی pesh pali ۱زیر و رو ۲پشت و رو
او حلوا o helvaa مرهمی از خمیر و روغن که آنرا جوشانده و جهت التیام درد و ورم ...
گلی تاس gali taas تاس گلی – تاس سفالی کاسه سفالی
سنگ sang سنگ
کاردی kaardi کردی
زمستان کل zemestaan kel شخم زمستانه

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۰۴۴
mod_vvisit_counterديروز۶۹۰۶
mod_vvisit_counterاين هفته۸۹۵۰
mod_vvisit_counterاين ماه۱۸۷۲۷۰
mod_vvisit_counterجمع۱۴۸۴۰۲۲۶

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني