مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
بندین bande ben روستاهایی از دهستان های چهاردانگه ی هزارجریب ساری،بندپی ...
لنگ چک دینگئن lenge chak dingoen با پا زیر پای کسی را زدن و او را به زمین انداختن
آسری aassri ۱آستر لباس ۲رویه ی کفش
سونه soone ۱مانند شبیه ۲می ساید
رجنه rajone نشانه – هدف گیری
هیتی hiti خمیر آرد برنجی که آن را با روغن سرخ کرده باشند
اپر apar ۱برخی –بعضی ۲پاره ای از اوقات
تلیون talyon از مراتع لنگای عباس آباد
دختر قله doKhtar ghale نام قلعه ای به جای مانده از دوره ی ساسانیان در مسیر راه سی ...
نهم nehem نهم – نهمین
ننا – من – ازیم nenaa men azim
او سو o so آبس
دمرون demroon روستایی ییلاقی از توابع تنکابن
مین مرزه meyen marze استخوان ستون فقرات
بریر barir دره و گوسفند سرایی در کلاردشت چالوس
سیو برزنگی siyo barzangi سیاه برزنگی
درو برو daroo baroo برای امر خیری به جنب و جوش آمدن
زوماگله zoomaa gele جوان کوتاه قد و کم سن و سالی که داماد شده است
چوبلوک choo belook چوبی به صورت حرف تی که نوک تیز است و برای نشا در زمینهای سفت ...
پنداس pendaas ۱خار و خاشاک و اشیایی که موجب بند آمدن آب لوله و گنگ گردیده،در ...
چوسه chevesse برای چه – چرا
سرک بزوئن sarek bazoen سرکشی کردن
او پیس o pis ۱چوبی که آن را برای شکل دادن در آب بخیسانند ۲چیزی که از رطوبت ...
تاب دئن taab deen ۱تاب دادن ۲پرتاب کردن ۳پیچاندن
سر بزوئن sar bazooan ۱دیدار کردن – سرکشی کردن ۲خرج برداشتن
مشتال mashtaal ۱آبکی ۲سنگین ۳کندرو
جفته – بزوئن jefte bazooan جفتک زدن
سیاقلاچ siyaa ghalaach کلاغ سیاه
هابین haabiyan شدن
بن اولی ben ooli پایین ترین کرت در هر زمین
سال بشین saale besheyan مشاهده و تعیین سن و سال حیوان نمودن
درنه derne فاصله ی بین شست و انگشت سبابه در حالی که انگشتها باز باشد ...
کوار kavaar تره
کربن kar ben از توابع بندپی واقع در منطقه ی بابل
قپ ghap بادکنک داخل شکم ماهی
دپیچانیئن dapichaaniyen پیچاندن
نشا چو neshaa choo چوب نشا – چوبی که توسط آن زمین را سوراخ کرده و نشا را در آن ...
جندوزاری jendozaari ۱جن زده – دیوانه ۲دارای بیماری صرع
مخ بویین meKh baviyen در جایی بی حرکت ایستادن و مزاحم شدن
پس pes ۱بیماری پوستی – برص ۲کسی که دچار بدبختی و فقر شده باشد
چاچی chaachi بسیار سفید
گنش ganesh ۱تب خال ۲اصابت کردن
ارغج arghej ۱محوطه ی کوچک و سرباز جهت نگاهداری گوساله ۲گزافه گو
بسیستن basisten فرسودن پارچه در اثر ساییدگی – سوراخ شدن پارچه
وا کینگ vaa king ۱تنبل ۲کون گشاد
یک خالم yak Khaalem مقیاس سطحزمینی باریک با عرضی که گاو شخمی با خیش بتواند در ...
دار زنون daar zanon مرتعی در پرتاس سوادکوه
سلور seloor از روستاهای نمارستاق واقع در محال ثلاث نور
هج hej هیچ
غارت و پارت هکاردن ghaart o paart hekaarden غرولند کردن – ادعا داشتن – همراه با هیاهوی فراوان

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۳۳۵
mod_vvisit_counterديروز۷۹۸۹
mod_vvisit_counterاين هفته۳۳۳۵
mod_vvisit_counterاين ماه۱۲۰۱۲۳
mod_vvisit_counterجمع۱۳۴۰۷۴۸۶

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني